جمعه 4 مهر 1393  06:47 ب.ظ
نوع مطلب: (اسلام ،ایران ،جنگ ،کتب ،) توسط: جلال موسیر لهستانی

در هفته دفاع مقدس هستیم به این بهانه کتاب جنگ پا برهنه که من جمله کتاب های زیبا و مشهور در زمینه ادبیات دفاع مقدس هستند رو براتون معرفی کنیم 

جنگ پا برهنه


مقام معظم رهبری در تقریظی بر کتاب نوشته است:
 «این انعکاسی از رنج‌های مردم پا برهنه است که به خصوص در مقایسه با فداکاری همین مردم، بسی جانکاه و تلخ و ناپذیرفتنی می‌نماید... و وقتی روح لطیف و حساسی منظره این هر دو را به چشم دیده، بلکه با آن زیسته باشد، با زبانی به‌‌ همان تلخی آن را روایت می‌کند و البته توسن خیال اهل هنر همیشه و در همه میدان‌ها از واقعیت پیشی می‌گیرد. در روایت‌های دیگر از همین جبهه و‌‌ همان خط و در مقابله با‌‌ همان دشمن، چیزی از همه برجسته‌تر است و شیرین‌تر، و آن تواضع و چندان ندیدن کار خود در مقابل کار دیگرانی که آنان نیز در جبهه‌هایی دیگر اما باز در برابر‌‌ همان دشمن و به عشق‌‌ همان خدا، تلاشی کرده و عرقی ریخته‌اند، اگرچه خطر در همه میدان‌ها یکسان نیست و همه کسانی را که فیض آن جبهه را نبرده‌اند، اهل دنیا و دلبسته به تعلقات آن ندانستن، و زحمت و مرارتی را که خود برای خدا برده‌اند بر سر دیگران خرد نکردن و این صفات پاکان و پارسایان است. این خصوصیت در این نوشته که از جهات بسیار: زبان، تصویر، پردازش و به خصوص استفاده خوب از آیات قرآن، خیلی خوب است، به چشم نمی‌خورد و افسوس دیگر آنکه فرق است میان اینکه کسی از بسته شدن دروازه جهاد و شهادت غمگین شود و حسرت بخورد اما با این حال از عمل به وظیفه‌ای که مصلحت اسلام و مسلمین بر دوش همه نهاده، خرسند باشد و اینکه کسی اصل را بر تشخیص خود نهاده و قبول ختم جنگ را خیانت و کار شیطان و توطئه دشمن بداند و حتی به اشاره‌ای، امام و خاصان او را هم مستثنی نکند، در این کتاب شق اول دیده نمی‌‌شود.» 

ان چه در این بخش نوشته می شود تحلیل مدیر وبلاگ است به عنوان یک نوجوان  و اگر تشابهی با سایر منابع ذکر شده در زیر دارد به علت زیبایی این قسمت هاست و دلیل بر کپی کردن ان نمی باشد و هم چنین اگر اشتباهی و حرف ناپخته ای گفته شود دلیل بر خامی من است و نه این کتاب!


به طور کلی این یک کتاب است در زمینه دفاع مقدس که به گونه ای روایت وار اما با دیدگاهی خاص یک داستان را روایت کرده است ، راستش را بخواهید شروع کتاب کمی سردرگمتان خواهد کرد خصوصا اگر قبلا در زمینه دفاع مقدس به طور تخصصی کتاب نخوانده باشید ، هرچه قدر که بیشتر به انتهای کتاب برسید درد را احساس خواهید کرد ولی درد نوشته نشده است به این معنی که داستان داشتن احساس را به شما سپرده است و خود سخت و محکم پای تمام ارزش هایش وایساده است ، نوشته است اشک ولی توصیف نکرده اشک ، نوشته است مرگ ولی توصیفش شده است : 

...اهسته و شرمسار چشم هایم را می بندم و از برش می گذرم تا نبیند که در اخرین نفس های مردانه اش ، افتادنش را دیده ام . چرا که مرد دوست دارد ایستاده بمیرد . او هم ایستاده می میرد ، هر چند افتاده است.
{صفحه 27}

شما را میان سردرگمی کلمات به جستجوی احساس می خواند ... و نکته جالب دیگر این کتاب این بود که هر فصل با یک ایه قران شروع شده بود و هم چنین اینکه در این کتاب تضاد طبقاتی رو حتی در جنگ نشون می ده

بخش هایی از کتاب که بیشتر برایم جالب بود:

خط ، تکیه کلام همه شخصیت های جبهه است . خط در اینجا یعنی ، خاکریزهای طویل جبهه که از بی نهایت کلوخ به هم چسبیده ساخته شده و از دریا اغاز و در خورشید ختم می گردد. برو بچه های خط همه پابرهنه اند ، و پا برهنه ها هیکلی خطی دارند با روحیه ای بلند و مستقیم . مانند دکل ؛ دکلهای دیده بانی . به شرط اینکه به ده متر و پانزده متر ختم نگردد . از زمین سر براورد ، رو به بالا رشد کند و هرچه بالاتر رود محدوده دیدش وسیع تر گردد.
مانند نیزه! باریک و کشیده . که فقط برای پرواز است نه دستش ده بازی. فقط می خواهد برود و در رفتن هیچ کس جلو دارش نیست.
{صفحه38}

خط یعنی غلتک سریع السیرت را روی ریل بیندازی و ان قدر بروی تا به مشهد برسی. نه اینکه ریل را در پارک های تهران بچرخانی و سروته اش را به هم بچسبانی و به صندلی بزک کرده قطار کش لم بدهی و هی بچرخی . ان قدر بچرخی تا باز به نقطه اول برسی.
وای!کجا رفتیم . اینجا شملچه است ، ما را چه به تهران.
{صفحه 40}

در اینجا مرد ترین انسان ها را از لحاظ غیرت و شرف و کریم ترین انان را از لحاظ زهد و تقوا و اگاه ترین انان را از لحاظ علم و سیاست و لطیف ترین انان را از لحاظ اخلاق و معرفت و دلسوز ترین انان را از لحاظ تلاش و زحمت و ایده ال ترین انان را از هر لحاظ که حساب کنی ، فقط با یک لفظ صدا می زنند . ان هم " باحال"! 
{صفحه44}

حسن زاده می گوید:«حرکت از تو ، برکت در دلت که محفل خداست . قبل از طلوع افتاب "چهارقل" را در هاون دلت بکوب و صبح ناشتا یک قاشق هوا خوری بچش . سپس یک لیوان "ومارمیت"پشت بندش سر بکش ، "اب تراز شاخص"قلبت را میزان کن ، نقل شصت میلی متری را در گلوی لوله بینداز و ... تماشا کن عظمت خدا را . نقلت چلچله می شود و هر چلچله یک کرکس را به زمین می زند ، این هم پاسخ نقل و نبات صدام.»
*** من خودم هم درست نمی دونم " و مارمیت " چیه اگه کسی اطلاع داره به ما هم بگه!
{صفحه48}

عبدالرحیم می گوید:« از بچگی کار کرده ام ، از وقتی که یادم می اید بیل زده ام و  عرق ریخته ام . پدرم هم کار کرده ، مادرم هم کار کرده ، خواهران و برادرانم نیز کار کرده اند . در دنیا کم زحمت نکشیده ایم ولی نمی دانم چرا هیچ وقت سیر نشده ایم! چرا بیشتر ان هایی که کار نمی کنند سیرند؟»
{صفحه49}

چقدر طبقه ها زشت و نفرت انگیزند . ان زیریها چقدر زجر می کشند . روییها ، زیریها را له می کنند تا خودشان کمی بالاتر بایستند . انگار همه شان پسر نوح اند! وای ! طبقه همکف این ساختمان چه شکنجه ای را تحمل می کند! ای کاش زمین خدا انقدر وسیع بود که اینها روی هم سوار نمی شدند!انگار اصلا امده اند برای سوار شدن!
{صفحه95}
زیباترین جمله این کتاب : شهادت کی به سراغم می ایی؟

شناسنامه کتاب و به طور جدی نوشتن و نظر واقع بینانه داشتن رو هم می خواستم بهش اضافه کنم ولی دیدم شاید وسعت نگاهتون حوصلش رو نداشته باشه اگه حستون کشید عشقتون کشید به " لینک های مرتبط " مراجعه کنید


نظرات()   
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic