چهارشنبه 24 دی 1393  07:59 ب.ظ
نوع مطلب: (ادبیات ،) توسط: جلال موسیر لهستانی


ان چه خواهید خواند:
 برگرفته از مجله داستان همشهری شهریور 1393 - ارامسایشگاه - صفحه140
و تجربیات شخصی دکتر میر سپاسی است که در کتابی که از گزارش های تیمارستان های دهه ی بیست شمسی گرد اورده

روزی لویی چهاردهم با سپاهیان و شکارچیان به عزم شکار هنگام عبور از جنگلی ، صیدی نظرش رسید.سر در عقب صید نهاد . صید فرار به جنگل . شاه نام برده در عقبش وارد جنگل .

 پیرمرد دهقانی را دید که روی درختی نشسته . گفت" پیرمرد دهقان برای چه روی درخت نشسته ای؟" 

گفت:" به زیارت شاه امده ام . شنیده ام به عزم شکار امده."

شاه گفت: " بیا ترک من سوار شو تا شاه را نشان دهم. من هم یکی از نوکرهای ایشان هستم."

پیرمرد دهقان ترک شاه سوار. شاه در راه گفت :"نزد سپاهیان لازم به گفتار شفاهی نیست . هر که سوار است او شاه است."

ورود به اردوگاه همه ی سپاهیان و شکارچیان پیاده شدند.لویی چهاردهم سوالا گفت:" شاه را شناختید؟"

گفت:" یا منم یا شما ، برا ان که همه پیاده هستند."

حالا اقای دکتر یا من دیوانه ام یا تو!


نظرات()   
   
viagra vs cialis comparison
جمعه 17 خرداد 1398 07:32 ب.ظ

You're so awesome! I do not believe I've read through something like that before. So good to discover someone with original thoughts on this topic. Really.. thank you for starting this up. This web site is one thing that's needed on the web, someone with some originality!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر