تبلیغات
اندیشه من - رومن گاری بخوانیم
سه شنبه 7 شهریور 1396  01:14 ق.ظ
نوع مطلب: (ادبیات ،) توسط: جلال موسیر لهستانی

رومن گاری

در ادامه مقدمه مترجم خانم سمیه نوروزی بر روی کتاب قلابی نوشته رومن گاری که از نشر چشمه به چپ رسیده را می خوانیم.

معمولا نوشتن درباره ی یک نویسنده دست و دل مترجم را می لرزاند؛ چه برسد به رومن گاری که از او نوشتن ، هنر می خواهد و جسارت. از آن جا که من هیچ کدام را ندارم ، دست به دامن مقاله ها وکتاب هایی شده ام که درباره ی این نویسنده منشر شده اند. واقا چه طور می شود شناخت نویسنده ای را که نام ها و چهره های متعدد دارد ، پدرش زاده ی تخیلش است و محل تولدش جعلی ، از یک طرف عاشق زندگی است و با هنرپیشه ای هالیوودی ازدواج می کند( جین سیبرگ) و از طرفی دیگر در 66 سالگی و در اوج شهرت و کمال ادبی تصمیم می گیرد به زندگی اش پایان دهد؟ نویسنده ای که هر گاه از روزمرگی روزگار به تنگ می آید ، نام جدیدی برای خود دست و پا کرده و شروع می کند به تجربه ی یک زندگی تازه در قالب آدمی دیگر : رومن گاری ، میل آژار، فوسکو سینی بالدی و شاتان بوگا. در مدارک شناسایی اش دربایگانی ثبت احوال دولت لیتوانی نوشته رومن کاسو. 21 می سال 1914 در ویلنو لیتوانی به دنیا آمده و در تقویم روسی روز تولدش 8 می ذکر شده ، اما در تمامی زندگی نامه های معتبری که حتا نشر گالیمار در آغاز رمان هایش به او اختصاص داده ، محل تولدش مسکو است و ایوان موسجوکین ، هنرپیشه ی مشهور روسی نقش پدر خیالی اش را بازی می کند. 


والدین رومن گاری
عجیب آن که شباهت فیزیکی گاری به این هنرپیشه جای هیچ شک و شبهه ای را در ذهن بیننده باقی نمی گذارد. جایی دیگر نیز گفته شده که گاری به زحمت تصاویر مبهمی را از چهره ی پدر واقعی اش به خاطر دارد و حتا اسم شناسناه ای اش یعنی رومن کاسو نیز از شوهر دوم مادر برای او به یادگار مانده است! اما خود گاری در یکی از کتاب هایش می نویسد : « قبل از تولدم ، مادرم با یک یهودی روس تبار به اسم لئونید کاسو ازدواج کرده بود که هکمی بعد از به دنیا آمدنم از او جدا شد. » ماادرش نینا که دوبار ازدواج کرده و هر دوبار با عدم تعهد روبه رو شده ، تمام وجودش را پر می کند از محبت رومن؛ او را در چهارده سالگی به نیس فرانسه می اورد ، کمکش می کند تحصیلاتش را در رشته ی حقوق تمام کند و وقتی اماده است برای پسرش جشن وکالت بگیرد ، او را در لباس خلبانی می بیند و طرفدار دو آتشه ی ژنرال دو گل. گاری در سال 1935 بالاخره موفق می شود تابعیت کشور فرانسه را بگیرد ، پنج سال بعد به نیروهای انگیلیسی می پیوندد و خلبان جنگنده - بمب افکن نیروی هوایی فرانسه ی آزاد می شود. مادر می داند تنها اوست که می یتواند به پسرش انگیزه ی کار و زندگی ببخشد و امید به نویسنده شدن را در دلش زنده کند. پس با نامه هایش به یاری فرزندش در جبهه جنگ می شتابد. رومن موقعی که در آسمان هواپیما را هدایت می کند ، یا بین دو پرواز که باید خستگی در کند ، نامه های مادر را بارها و بارها می خواند و از زنده بودن مادر خوشحال است و به امید دیدنش با وجود جراحت های مختلف، تن به مردن نمی دهد. چون روزی به مادرش در کلیسا قول داده که هیچ وقت نمیرد! وقتی فرانسه آزاد می شود رومن سریع برای دیدنش می رود و آن گاه است که می فهمد مادر مدت هاست مرده و پیش از مرگش ده ها نامه نوشته و از همسایه خواسته بعد از مردنش هر هفته یکی از نامه ها را برای پسرش بفرستد تا فرزندش از مرگ مادر خبردار نشود و امیدش را از دست ندهد.. 

شروع نویسندگی رومن گاری
همه چیز دست به دست هم می دهد تا از رومن گاری یک نویسنده ساخته شود : او که از طرفداری ژنرال ( که تا پایان عمر به آن ادامه داد) و جارحت در جنگ جهانی دوم برای فرانسه ، چیزی عایدش نشده جز سفارت بعضی کشورهای افریقایی و کارداری در نیویورک و لوس آنجلس ، شروع می کند به جدی تر نوشتن. تربیت اروپایی در سال آخر جنگ چاپ شده و رومن را خیلی مشهور کرده و این شهرت با رخت کن بزرگ به اوج خود می رسد . او در سال 1965 با رمان ریشه های آسمان به یک موفقیت بزرگ دست پیدا می کند : جایزه گنکور را می برد ، « مهم ترین جایزه ادبی فرانسه » ، که در طول عمر هر نویسنده فقط یک بار ممکن است به او داده شود. بعد از انتشار پرندگان می روند در پرو می میرند و لیدی ال . و کارگردانی دو فیلم ، همسرش جین سیبرگ هنرپیشه ی فیلم از نفس افتاده ی ژان لوک گدار ، دست به خودکشی می زند؛ حس پیری و نا امیدی نویسنده را فرا می گیرد و رمان هایی سرشار از این حس چاپ می کند : از این محدوده به بعد بلیت شما اعتبار ندارد ، بادبادک ها و در روشنایی زن

حالاست که گاری با نوشتن نزدیک به بیست رمان ، حس می کند دیگر نمی تواند مثل سال های قبل خواننده هایش را غافلگیر کند ، منتقدان نیش و کنایه اش می زنند و خودش احساس می کند که نوشته هایش دیگر طرف دار ندارد. مردم فرانسه رو آورده اند سمت نویسنده های چپ و دیگر سبک نوشتاری گاری راضی اشان نمی کند. گاری دست به کار می شود و رمان های نازنازی ، دلهره ی سلیمان شاه ، نام مستعار و زندگی در پیش رو را با نام امیل آژار منتشر می کند. ناگهان اسم این نویسنده ی نوظهور سر زبان ها می افتد و چون عکسی از چهره و اطلاعاتی از زندگی اش از او به دست نمی اید ، خواننده هایش را حریص تر می کند تا از هویتش سردر اورند. فردی به نام پاول پائولیچ از طرف امیل آژار ماموریت دارد در مصاحبه های مطبوعاتی و نشست های ادبی شرکت کند و حتا وقتی زندگی در پیش رو در سال 1975 برنده ی جایزه ی گنکور می شود ، این پائولویچ است که پا به مراسم جایزه پا می گذارد . این گونه است که رومن گاری داوران « معتبرترین جایزه ی ادبی فرانسه » را دست می اندازد ، وادارشان می کند پا روی قوانین شان گذاشته و به یک نویسنده دوبار جایزه دهند.

افشای اخرین اسم جعلی
 البته هیچ یک از این اطلاعات تا پیش از مرگ رومن گاری بر ملا نمی شود و می داند اگر خودش دست به کار نشود  شاید هرگز کسی سر از این راز در نیاورد. پس کتابی می نویسد با عنوان زندگی و مرگ امیل آژار و می سپاردش دست یکی از نزدیکان تا بعد از مرگش چاپ شود. بی دلیل نیست که یکی از زندگی نامه نویس ها از او به عنوان مرده ای یاد کرده که پس از مرگش همچنان در حال جنبیدن است. گاری در زندگی و مرگ امیل آژار جامعه ی ادبی فرانسه را ودارد کرده بعد از مرگ نیز نسبت به او و آثارش بی تفاوت نباشد: «دوباره متولد شده بودم. دوباره شروع می کردم. یک بار دیگر همه چیز در اختیارم گذاشته شده بود. می توانستم با تخیلاتم یکبار دیگر خودم را به وجود آورم ، آن هم به دست خودم ...» و جمله ی پایانی نامه ی خودکشی اش نیز بی شک خنده روی لب های طرفدارانش می نشاند و منتقدانش را به واکنش وا می دارد :« خیلی خوش گذشت . ممنون و خداحافظ»

و چند خطی درباره مجموعه داستان قلابی
ایرانی ها رومن گار را بیشتر با رمان های خداحافظ گری کوپر با ترجمه ی سروش حبیبی و همچنین زندگی در پیش رو با ترجمه ی لیلی گلستان می شناسند. بنابراین او به درستی در ایران به عنوان رمان نویس شناخته شده ؛ اما یک مجموعه داستان درخشان نیز دارد که ترجمه ی پنج داستان آن با نام پرندگان می روند در پرو می میرند در ایران معرفی شده و دلیل این شهرت علاوه بر داستان های فوق العاده ، ترجمه استاد ابوالحسن نجفی از این داستان ها است. چندی پیش مجموعه داستانی دستم رسید از رومن گاری که نامش با این عنوان تفاوت داشت و در مجموعه ی کتاب های دو یورویی انتشارات گالیمار منتشر شده بود. از آن جایی که آقای نجفی دست به کار ترجمه ی این اثر برده بود ، می دانستم ترجمه ی دوباره ی این داستان ها در حال حاضر لزومی ندارد ( امیدوارم این ترجمه بعد از سال ها تجدید چاپ شود) ، ولی با نگاهی به عناوین داستان ها پی بردم فق پنچ داستان مجموعه ترجمه شده و درست پنج تای دیگر از داستان ها در این مجموعه ای است که دست من رسیده . پس وقت را تلف نکردم و با اجازه ی استاد پنج داستان دیگر رومن گاری را ترجمه کرده و تقدیم دوست داران این نویسنده می کنم. در پایان باید اشاره کنم تمام پانویس ها از مترجم است.

** وبلاگ اندیشه من تیتر های این متن را نوشته است.
به شما خواندن این مجموعه داستان فوق العاده را توصیه می کنم. به حدی این داستانها کامل هست که زبان قاصر از تعریف ان هست.


نظرات()   
   
سنگ مصنوعی
دوشنبه 7 خرداد 1397 10:11 ق.ظ
سلام
عالی بود ممنونم
پاسخ جلال موسیر لهستانی : ممنون از شما که خواندید
онлайн займ без отказа на карту
شنبه 22 اردیبهشت 1397 06:40 ق.ظ
онлайн кредит на карту
кредит онлайн на карту 24/7
взять кредит не выходя из дома на карту
кредит без отказа украина
микрозайм онлайн без отказа
кредит на карту срочно без отказа
микрокредит онлайн украина
резинки для фитнеса севастополь
سه شنبه 11 اردیبهشت 1397 03:37 ب.ظ
резинкой для фитнеса источник https nasporte guru trenirovki dlya nog i yagodits s rezinkoj dlya fitne
резинка для фитнеса купить в одессе
где купить резинки для фитнеса
резинки для фитнеса поштучно купить украина
фитнес резинки zelart
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر